وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار پشت پنجره جایم عوض شود
هی کار دست من بدهد چشمهای تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود
با بیت های سر زده از سمت ناگهان حس میکنم که قافیه هایم عوض شود
جای تمام گریه غزلهای ناگزیر با قاه قاه خنده ی بی غم عوض شود
سهراب شعرهای من از دست میرود حتی اگر عقیده رستم عوض شود
قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز در بیت های بعد ردیفم عوض شود
*
حوای جا گرفته در این فکر رنج تلخ انگار هیچوقت به ادم نمی رسد
تن داده ام که بسوزم در اتشت حالا بهشت هم به جهنم نمیرسد
*
با این ردیف و قافیه بهتر نمیشوم وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:3  توسط زهرا
|
