خدایا شکر
خدایا شکر امروز هم می توانم سرم را بالا بگیرم و از خورشید بپرسم ،کبوتر ها از کدام سمت می ایند.امروز هم می توانم روبروی افق صبحانه بخورم و احوال فرشته ها رابپرسم.
خدایا شکر امروز هم می توانم نام عاشقان تورا به خاطر بیاورم و روی گلبرگ های سرخ شعر بنویسم.وقصه های تازه بگویم و بی پرده از پنجره ها درباره ابر های بی باران سوال کنم.امروز هم میتوانم همه را دوست داشته باشم و انها را در اینه کوچکم جای دهم واز لبخند برادرم عکس بگیرم.
خدایا شکر هنوز دل من دریا را می شناسد.هنوز انگشتانم نشانی شعله های اتش را به یاد دارند و رگهای گردنم به تو نزدیک اند.
خدایا شکر هنوز همه دفتر ها را سیاه نکرده ام همه شیشه ها را نشکسته ام همه پلها را خراب نکرده ام و هنوز مداد های رنگی کودکی را با خود دارم .
خدایا شکر هنوز هم دستهای من و عشق در دستهای یکدیگر است.
خدایا شکر امروز هم می توانم شاخه ای گل مریم به تو هدیه بدهم و به دوستم کلوچه تعارف کنم و به مادرم بگویم هوای ارزوهایم افتابی است.+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 19:44  توسط زهرا
|
