میشوی در من و من هم که همیشه کرو لال-
شده ام وقت سوالات، و دل خوش کردم
به همین حافظ کهنه که تورا فال به فال-
میرساند به من اما تو فقط واژه شدی
ولبت نیست که پرواز کنم بی پروبال
من پری زاده خورشید که فاتح شده ام
تکه ای شیشه ای از قلب تورا توی خیال
تو ولی سنگ شدی قصد شکستن کردی
من تورا خواستم اما تو فقط فکر جدال
من و تو سیب دوتا شاخه نبودیم ولی
تو رسیدی و من افسوس همانطور که کال-
بوده ام روی همان شاخه کوچک ماندم
کرم ها پشت سرم نقشه کشیدند و حال
باد می اید و باید بروم ...اما نه ...
قول دادی برسانیم به بالا... به کمال...
من تمامت شده ام سخت، و حالا راحت
بروم؟جا بزنم؟ نه محال ست محال
انقدر منتظر امدنت میمانم
که بنامند مرا مردترین دختر سال...
