تبليغاتX
ساعت صفر عاشقی

ساعت صفر عاشقی

oo:oo

رفتی و من نرسیدم به جوابی و سوال

 میشوی در من و من هم که همیشه کرو لال-

 شده ام وقت سوالات، و دل خوش کردم

به همین حافظ کهنه که تورا فال به فال-

 میرساند به من اما تو فقط واژه شدی

 ولبت نیست که پرواز کنم بی پروبال

من پری زاده خورشید که فاتح شده ام

تکه ای شیشه ای از قلب تورا توی خیال

 تو ولی سنگ شدی قصد شکستن کردی

من تورا خواستم اما تو فقط فکر جدال

 من و تو سیب دوتا شاخه نبودیم ولی 

 تو رسیدی و من افسوس همانطور که کال-

 بوده ام روی همان شاخه کوچک ماندم

 کرم ها پشت سرم نقشه کشیدند و حال

 باد می اید و باید بروم ...اما نه ...

قول دادی برسانیم به بالا... به کمال...

من تمامت شده ام سخت، و حالا راحت

بروم؟جا بزنم؟ نه محال ست محال

انقدر منتظر امدنت میمانم

 که بنامند مرا مردترین دختر سال...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 20:50  توسط زهرا  | 

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود       با سار پشت پنجره جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد چشمهای تو       هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود

با بیت های سر زده از سمت ناگهان         حس میکنم که قافیه هایم عوض شود

جای تمام گریه غزلهای ناگزیر                  با قاه قاه خنده ی بی غم عوض شود

سهراب شعرهای من از دست میرود        حتی اگر عقیده رستم عوض شود

قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز       در بیت های بعد ردیفم عوض شود

*

حوای جا گرفته در این فکر رنج تلخ          انگار هیچوقت به ادم نمی رسد

 تن داده ام که بسوزم در اتشت             حالا بهشت هم به جهنم نمیرسد

*

 با این ردیف و قافیه بهتر نمیشوم         وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:3  توسط زهرا  |