تبليغاتX
ساعت صفر عاشقی

ساعت صفر عاشقی

oo:oo

خدایا اگر خوابم بیدارم کن و اگر خزانم بهارم کن.اگر در هزارتوی شب گم شده ام جاده صبح را نشانم بده واگر از تو دور مانده ام در نزدیکی دستان گرم خود مکانم بده.

خدایا اگر تو روبروی من ندرخشی هیچیک از پنجره های جهان را باز نخواهم کرد واگر تو به روی من لبخند نزنی شکوه ها و گلایه هایم را اغاز نخواهم کرد.

خدایا از عقربه های ساعت گله دارم که زمان را با خود بردند و مرا میان زمین و اسمان بلاتکلیف گذاشتند.از روزگار گله دارم که هیچگاه دست مرا به گرمی نفشرد و پیوسته مرا به سایه ها سپرد.از خودم گله دارم که هرگز پاهایم را به دور دستها نفرستادم و قلب فرسوده ام را زیر باران تند بهاری نشستم.....

خدایا کاش حرف عاشقانه ای بودم و دهان به دهان می گشتم.کاش نرده ای بودم و مسافران خسته به من تکیه می دادند.کاش پشت پرده شب پنهان نمیشدم.کاش اینچنین و انچنان نمی شدم...

خدایا امروز که پنجره ای برای تماشا و حنجره ای برای صدا زدن فرشتگان ندارم امیدم به توست. پس بی انکه نامم را بپرسی و دفتر های دیروزم را ورق بزنی، دوستم داشته باش....
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 23:38  توسط زهرا  |