داشتم کامنت های قبلی را مرور می کردم.قبلا خیلی زیبا تر بودن.
و با احساس... نه؟
یک نگاه خیره و صد علامت سوال
حرفهای یخ زده چشمهای گیج و لال
در سکوت سرد شهر روی سیم های برق
دسته ای کلاغ پیر گرم کار قیل و قال
در کنار پنجره روی میز کار خود
مینویسم از زمان مینویسم از زوال
مینویسم از خودم مینویسم از خدا
مینویسم آه آه خسته ام من از خیال
خسته ام من از زمین خواب دیده ام به من
دستهای اسمان هدیه میدهد دو بال
تا که پر زنم شبی به شهر خواب
شهر حرفهای سبز در زمینه خیال+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 23:56  توسط زهرا
|
