تبليغاتX
ساعت صفر عاشقی

ساعت صفر عاشقی

oo:oo

خدایا با تو حرف زدن آسان است و ازتو حرف زدن دشوار...

مشتاقانه منتظر می مانم تا شب از راه برسد وماه با چشمان سبزش مرا برانداز کند آنگاه دستهایم را که سایه گناهان سمج روی آنها افتاده می شویم و لابه لای گلهای باغچه وکنار پاشویه حوض دنبال طنین صدای تو می گردم . 

اگر بخواهم به پرونده سیاه وروزهای کبودم نگاه کنم و به کوله بارم که پرازسنگ است هرگز نمی توانم پیش تو سبکبار باشم..

من قول داده بودم که دستها و قلب شکسته ام را برای تو نگاه دارم.من قول داده بودم که در خیابان های رویا گم نشوم....قول داده بودم....

خدایا مهم نیست در بهشت باران می بارد یانه.مهم نیست که جاده های جهنم به کجا ختم می شوند و ایا ساکنان گرما زده اش می توانند در سایه یک درخت سدر نفس تازه کنند یا نه.فقط عشق رابه من بیاموز .خوابهایم را با نیم نگاهی متبرک کن و مرا به حال خود مگذار .

بی تو دنیا یک اتاق خالی ست که از عطر زندگی تهی ست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 18:35  توسط زهرا  | 

منتـظر آن اتفاق خوب باش
به محض اینکه آن اتفاق بیافتد
تـنهایی به روشنایی درون
تـنهایی به آرامش خیال
تـنهایی به تجربه ای شیرین
بدل خواهد شد
آن روز نزدیک است
مسرور باش
بخوان و با زندگی برقص
راهی که تو خود را در آن پـیدا کنی
معجزه عشق است
زیرا که
تشنه به چشمه خواهد رسید
دل مشتاق عاشـق خواهد شد
و درهای بسته یکی یکی باز خواهند شد
بـیدار خواهی شد
درست مانند گلی کوچک
که زیـبایی خود را
با شکوه و طنـازی
به تو دلبرانه پیشکش می کند
خواهی شکفت
در یک لحظه شگفت انگیز
در حمایت عشق الهی
شور و سرمستی در زندگی تو جاری خواهد شد
و آرامشی ملکوتی شروع به باریدن خواهد کرد
زیرا
عشق نمی تواند در جایی غیر قلب تو بشکفد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:40  توسط زهرا  | 

 

میان پرچین ها زانو زده ام

نام تو را تکرار می کنم

آمدنت را می خواهم غرق بوسه و باران کنم

لای موهای من خیال تو می پیچد

در خالی دستهایم لبخند تو نقش می بندد

چشم های من رو به آسمان دستهای تو گشوده می شود

روی لبهای من هزاران هزار بار نام تو می روید

 

 باران میبارد

باران حضور تو بر من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 20:14  توسط زهرا  |