الان درست ۱سال و ۳ماه و روزه که من این وبلاگ را ساختم روزی که وبلاگم را ساختم و اولین مطلبم را توش گذاشتم فکر نمی کردم که زمانی مثل الان اینقدر این وبلاگ را دوست داشته باشم...
این کامنت ها یه جورایی مثل بچه هام شدن گاه به گاهی میام بهشون سر می زنم ...یه بار می خونمشون ... بالا پایینشون می کنم ... خیلی هاشون کهنه شدن ولی از بین نمیرن همیشه خاطره هاشون یه گوشه از ذهنم هستند.
بعضی شون را واسه متن زیباشون دوست دارم و بعضی شون را واسه اینکه خیلی زیبا احساسم را بیرون ریختند.مثلا دوست داشتنی ترین نوشته م دلتنگی یا تو را دوست دارم واسه م خیلی خاطره انگیزه و والس شبانه رویایی . واسه مهربان من خیلی زحمت کشیدم و بال هایت را کجا گذاشتی را واسه خواننده های وبلاگم گذاشتم . یادمه وقتی هزار و یک شب را می نوشتم خیلی آشفته بودم و واسه چه دیر بی حوصله .
و بیراهه
خلاصه نمی دونم تا کی این وبلاگ همدمه لحظه هام باشه ولی تا وقتی که مطلبی واسه نوشتن داشته باشم نمی بندمش .

