اما این یک ماه هم دورانی بود واسه خودش...
کلی آدم شدم که هییییچ کلی هم اطلاعات مفید!! (فکر کنم مفید)کسب کردم!
خونه داری...خرید...مهمون داری... خلاصه هرکاری که نکرده بودم تو این یک ماه کردم دیگه!!!!!
اما از نظر غذایی تامین بودم!!خداییش یک بارهم آشپزی نکردم توی این ۳۳ روز.میرسید دیگه....از قدیم گفتن چی؟...نون تنبل پشت کلون دره ؟!... یه همچین چیزی دیگه...
اما واقعا سخت گذشت داشتم دیوونه میشدم وجدانی.باز دم این زن داداش و آبجی گلم گرم که نذاشتن زیاد اذیت بشم...
خلاصه این یک ماه هم بساطی بود....
اما عمرا دیگه بگذارم اونا برن و من تنها بمونم اینجوری.....


