روزها می گذرند ساده و تکراری...چرا اینطوری شدم.
دیشب چیزی شنیدم بازم تکراری اما ساده نه...
امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودیم...
چقدر آرزومند این روزها بودم و حالا که رسیدم...به آرامش.. به غرور...
هیچ...
دوستی می گفت گاهی وقتی چیزی را نداری برات قشنگه و آرزو
وقتی بهش می رسی می بینی آرزوی داشتنش قشنگتر بوده ....
انگار دلم تنگه برای همون روزای پر التهاب.
باید برگردم..به همون روزا...اما یه جور دیگه ....زیباتر
